۱۴/۱۰/۱۳۸۸
اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و مولانا ابی القاسم محمد، صلی الله علیه و آله وسلم و علی آله الطیبین الطاهرین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقده من لسانی یفقهو قولی.
تابع بحث دیروز تا حدی ماهیت جنگ نرمی که شروع شده است در نقطه مقابل انقلاب اسلامی و نظام مقدس اسلامی برای ما روشن شده است. و در یک جمله به این جمع بندی رسیدیم که جنگ نرم برانداز محصول و نتیجه ی اندیشه ی اساتیدی است که در طول دوران سی ساله پس از پیروزی با آن تفکرات غیر اسلامی مخصوصا در حوزه علوم انسانی، تئورسین هایی را تربیت کردند که آن تئورسین ها و نظریه پردازها امروز شده اند فرماندهان و سران جنگ نرم و همینطور فرماندهان عملیاتی جریان فتنه در این ایام و در این روزها. بعد رسید که حوادث این روزها، ریشه در 2 خرداد تنها ندارد، بلکه 2 خرداد خود، ریشه در حوادثی دارد که از قبل از پیروزی انقلاب در متن جامعه ی ما در میان نیروهای اهل فکر و نخبه شکل گرفته و آن داستانی بود که در واقع مربوط می شد به جریان انقلاب فرهنگی و تلاش علمای ربانی و علمای بصیر برای اسلامی کردن علوم انسانی از یک سو، و مقابله جدی مخالفین این نظریه از سوی دیگر که از سال 58 با رهبری و محوریت دکتر سروش شکل می گیرد. یکی از عزیزان طلاب دیروز بعد از جلسه سوالی فرمودند، خیلی سوال خوبی بود و پاسخ هم دادند، و آن اینکه عقبه ی این جریان غیر دینی به رهبری دکتر سروش پس از پیروزی انقلاب، عقبه ی این جریان قبل از پیروزی انقلاب در واقع از چه قرار بوده است؟ خود ایشان هم اشاره کردند به این مطلب که عرض می کنم.
واقع مطلب این است که این جریان در واقع روشنفکری به اصطلاح دینی اما در واقع التقاطی و غیر ناب ، این داستان از بدو پیروزی انقلاب در جامعه اسلامی شکل نگرفته، بلکه قبل از پیروزی انقلاب یک همچو جریانی در جامعه ی ما بوده است. البته اگر بخواهیم به دوردست ها بپردازیم باید منشأ آن را در جریان مشروطه و قبل از انقلاب مشروطه و مسأله ی دارالفنون بیابیم. اما در دوران معاصر ما یعنی در دهه 40 و دهه ی 50، عقبه ی این جریان مربوط می شود به جریان دکتر علی شریعتی. شما ملاحظه بفرمایید، خواهش می کنم خوب دقت کنید، جریان دکتر شریعتی؛ قبل از پیروزی انقلاب یک جریان تأثیر گذار بوده است در سرزمین اندیشه و تفکر نسل جوان آن روز بخصوص قشر دانشگاهی. دکتر شریعتی به عنوان یک روشنفکر به اصطلاح مذهبی و دینی می آید و عمدتا از کرسی حسینیه ی ارشاد سخنرانی هایی را آغاز می کند؛ سخنرانی های او تبدیل به نوار و کتاب می شود و بصورت قابل توجهی رواج پیدا می کند در میان قشر دانشگاهی وجوان ، وبعد از قشر دانشگاهی حتی به دبیرستان ها و دانش آموزها هم اثر گذار بوده، اما می دانید که تفکر دکتر شریعتی، یک تفکر نابی نبود، یک تفکر التقاطی بود. ایشان متخصص در علوم اسلامی نبود، اگرچه دو کتاب ایشان دارد که عنوانش هست و اسم کتابش هست اسلام شناسی! یک اسلام شناسی نوشته است که در تاریخ اسلام است که چاپ طوس است و معروف شده است به اسلام شناسی طوس؛ و یک اسلام شناسی دیگر دارد که یازده درس ایدئولوژی اسلام است که در حسینیه ی ارشاد ظاهرا ایراد کرده. اگرچه به عنوان اسلام شناس ایشان ورود پیدا کرده و این دو اثر را به اصطلاح ارائه کرده اما در حقیقت دکتر شریعتی اسلام شناس نبود. تخصص ایشان نهایتا در رشته ی جامعه شناسی بوده و نزد اساتید و متخصصین مربوطه در خارج، در دانشگاه سوربن فرانسه آنجا شاگردی کرده و چیزهایی یاد گرفته؛ اصطلاحاتی را یاد گرفته؛ بعد آن اصطلاحاتی را که یاد گرفته، آمده در ایران می خواهد با لعاب مذهبی از آنها معجونی درست کند وبه خورد جامعه و نسل جوان دانشگاهی بدهد. یعنی مجموعه ی اندیشه ی دکتر شریعتی معجونی است از اسلام و غرب، از اسلام و غیر اسلام، از اسلام و تفکرات غربی و گاهی اوقات از اسلام و تفکرات شرقی مارکسیستی!
مثلا دکتر شریعتی یک کتابی دارد به نام ماشین و ماشینیسم؛ در آنجا می خواهد تحلیل کند شرایط اجتماعی روزگار خودش را، از یک معادله و فرمولی استفاده می کند که در واقع ملاک و مبنای تحلیل تاریخی- اجتماعی مارکسیست هاست که تاریخ را به چند دوره تقسیم می کنند. به قول خودشان از بورژووازی اولیه و فئودالیته و سرمایه داری و سرواژی بازی و چه و چه تا برسد به دوران سوسیالیستی و کمونیستی و اینها. این بنایی قرار می دهد و بعد به تحقیق شرایط اجتماعی و فرهنگی روزگار خود می پردازد. ملاحظه میفرمایید که مثلا در اینجا شریعتی آمده است و مارکسیست را قاطی کرده با تفکرات خودش به عنوان یک روشنفکر دینی. در جای دیگری تفکرات غربی متأثر است و در یک کلام تفکر دکتر شریعتی تفکر ناب نبود، یک تفکر التقاطی بود. اجازه بدهید در این رابطه من چند نکته از بزرگان نقل بکنم؛ عرض شود که در سالهای 62 -63 بود، در فیضیه یک همایشی بود به مناسبت بزرگداشت فکر کنم شهید مطهری- رحمه الله علیه- عنوانش هم الان دقیقا یادم نیست، حضرت آیت الله امامی کاشانی- حفظه الله – سخنرانی میفرمودند ایشان یک خاطره و یک نقل قولی کردند که خیلی روشن کننده و گویا بود. ایشان فرمودند، مرحوم علامه طباطبایی قبل از انقلاب بیمار شدند، چشمشان بیمار شد، برای معالجه ضرورت پیدا کرد که به خارج از کشور بروند و مقدمات سفر را عمدتا گویا شهید مطهری فراهم کرده بود، بعد شهید مطهری این داستان را برای آقای امامی کاشانی نقل کرده بوده، از خود شهید مطهری نقل می کنند آقای کاشانی؛ یعنی من این مطلب را که الان عرض می کنم خدمت شما به یک واسطه از شهید مطهری دارم نقل می کنم؛ واسطه هم آیت الله امامی کاشانی؛ عالم عادل و بزرگوار. آقای امامی کاشانی فرمودند که شهید مطهری برای ما نقل کرد: ما وقتی می خواستیم برویم در معیت استاد علامه ی طباطبایی برای معالجه ایشان به خارج، فکر کردیم خب فرصت خوبی است، در این سفر هم خدمتی داریم می کنیم، در خدمت علامه هستیم برای معالجه و هم استفاده های معنوی و همچنین علمی داشته باشیم. در بًعد علمی به نظرمان رسید مجموعه آثار دکتر شریعتی را با خودمان در سفر اروپا ببریم و آنجا این مطالب را خدمت علامه عرضه بکنیم و بعد نقد و نظر علامه در این رابطه را داشته باشیم. می فرمایند که همین کار را کردیم؛ وقتی که ما آثار شریعتی را خدمت مرحوم علامه عرضه کردیم بعد مرحوم علامه یک جمله ای فرمود، به این مظمون؛ نقل به مضمون دارم بنده عرض می کنم؛ حالا بیست و چند سال قبل است، یادداشت هم نکردم متأسفانه! فرمودند که : اساسا این تفکر؛ اساسا تفکر دکتر شریعتی با اسلام و مکتب اسلام و روح اسلام سازگاری ندارد و منافات با اساس اسلام است. این جمله ای است که مرحوم علامه ی طباطبایی ناظر بر تفکرات شریعتی بیان فرمود. کما اینکه قبل از انقلاب خاطرم می آید بزرگانی از علما در مورد دکتر شریعتی اظهار نظر کرده بودند، از جمله علامه ی طباطبایی و به قلم مبارک خودشان نوشته بودند که کتب دکتر شریعتی کتب ضاله است. علامه به عنوان یک فیلسوف، به عنوان یک متکلم، به عنوان یک فقیه، به عنوان یک مجتهد، عارف، ربانی، در اعلا درجه ی ورع و تقوی، همچین مطلبی را می فرمود. خب اگر هیچ نبود الا این اظهار نظر مرحوم علامه، ما را کافی بود در اینکه بتوانیم تشخیص بدهیم که شریعتی کیست و تفکرات او از چه سنخی است و چه جنسی و ماهیتی دارد! به اضافه اینکه دیگر بزرگان هم اظهار نظر فرمودند، خود مرحوم شهید مطهری به خاطر آن نقد عالمانه ای که به نظرات دکتر شریعتی داشت، مستقیما به خود دکتر شریعتی و آن گفت و گوها، مرحوم شهید مطهری قبل از انقلاب قربانی این نقد عالمانه و منصفانه خود شد نسبت به تفکرات دکتر شریعتی. ایشان را ترور شخصیت کردند. کما اینکه شهادت شهید مطهری هم در واقع چیزی نیست جز قربانی شدن شهید مطهری به دست مریدان دو آتشه ی دکتر شریعتی یعنی گروه فرقان.
خواهش می کنم این چیزی که عرض می کنم، یکی دو منبع عرض می کنم حتما مراجعه کنید برای ما طلبه ها لازم است اینها را خودمان مطالعه کنیم، دقت کنیم. مرحوم شهید مطهری در سال 56 قبل از پیروزی انقلاب، یک نامه ی دردمندانه ای را خطاب به حضرت امام (ره) که در نجف مشرف بودند مینویسد، در آثار شهید مطهری این نامه آمده، حالا از آثار مختلفش می توانید پیدایش کنید، از جمله مجموعه ای
که انتشارات صدرا آنرا 10 سال پیش منتشر کرده بود به نام شیخ شهید. شما ببینید وقتی این بزرگوار، این حاصل عمر امام برای استادشان حضرت امام درد دل می کنند در محورهای مختلف ببینیم چه می فرمایند. چند محور را درد دل دارند. یکی راجع به منافقین است، یکی راجع به مسائل دیگر است از جمله ی این یکی هم دکتر شریعتی. می فرمایند؛ احتمالا دوستان خوانده باشند اما از باب اینکه بعضی ها شاید آشنا نیستند من نقل می کنم. می فرمایند که: کمترین گناه این مرد یعنی دکتر شریعتی؛ بد نام کردن روحانیت است. عزیزان همه علامه ی مجلسی را می شناسید، یک جمله دکتر شریعتی دارد که: من گاندی آتش پرست را نعوذ بالله نعوذ بالله، تاریخ است دیگر، ناچاریم بگوییم، جسارت آمیز است خیلی تعبیرش. من گاندی آتش پرست را شیعه تر از علامه ی مجلسی میدانیم!!!
و شبیه این هتاکی ها و جسارت ها به ساحت مقدس علمای ما، علامه ی مجلسی، آیت الله میلانی، بزرگان از علما مخصوصا در دوره ی صفویه و اکثر اینها در گفتار و نوشتار شریعتی کم نمی بینیم. لذا شهید مطهری میفرمایند: کمترین گناه این مرد بد نام کردن روحانیت است. بعد اضافه می فرماید، عین تعابیر است، دیگر نقل به مضمون نیست،– جمله ی شهید مطهری – و خدا می داند اگر در مأموریت خارج کشورش مرگ ایشان فرا نمی رسید؛ خدا می داند بر سر اسلام و روحانیت چه می آورد! کامل دقت کنید؛ در مأموریت خارج کشور!! آمر که بوده که شهید مطهری اینجور می فرمایند؟ مأمور دکتر شریعتی است؛ آمر که بوده؟ مأموریت چه بوده؟ بعد این آیه را گفتند: "و مکروا و مکروا الله و الله خیر الماکرین..."
حتما بخوانید اینها را. خب، شما ببینید اجمالا ماهیت دکتر شریعتی را، هم این نامه را بخوانید از شهید مطهری، یک منبع دیگر عرض کنم خدمت حضورتان، کتابی هست به نام مصباح دوستان، مصباح دوستان این قسمتی که حضرت استاد آیت الله مصباح – حفظه الله – در ارتباط با دکتر شریعتی نوشته همه اش را بخوانید این کتاب را. از جمله قسمتی که راجع به دکتر شریعتی است، مسائل خیلی تکان دهنده ای این بزرگوار و از خود علامه و دیگران مطرح فرموده اند، دقت فرمودید؟ این دکتر شریعتی با این ماهیت و با این تفکر غیر دینی و غیر اسلامی که داشته، در آن دوران چه آثاری و چه تأثیراتی روی تفکر نسل جوان جامعه ما گذاشت؟ و این آثار چه بود؟ ببینید دکتر شریعتی، دهه ی 40 از اروپا بر می گردد، ابتدا در مشهد و بعد هم در تهران تا سال 54-55 مشغول فعالیت است، سال 56 عازم اروپا می شود و در اروپا مرگش فرا میرسد. خواهش می کنم دقت کنید به این نکات؛ و روی تعابیر و جملات. آیا شعاع تأثیر دکتر شریعتی از نظر زمانی محدود به همان مخاطبینی که در دهه ی 40 و در نیمه ی اول دهه ی 50 مستمعین ایشان و مخاطبین ایشان قرار داشتند بود؟ شعاع محدود به همان هاست؟ و بعد از فوت دکتر شریعتی دیگر این آثار هر چه بود جمع و جور میشود؟ یا اینکه نه! تأثیرات تفکرات و اندیشه های دکتر شریعتی بعد از ایشان، بعد از فوتش در دهه ی دوم 50 تا پیروزی انقلاب اسلامی و پس از پیروزی انقلاب اسلامی بر روی آن کسانی که متأثر از
شریعتی بودند باقی و ماندگار است؟ آیا محدود میشود به همان نسلی که اینها متأثر بودند تا پیروزی انقلاب یعنی سال 57 – 58؟ که بعد این شاگردهایش و متعصبین از طرفدارهایش گروه فرقان را درست می کنند و شهید مطهری را و شهید مفتح و این بزرگان را شهید می کنند. یا اینکه نه، شاگردان شریعتی و متأثرین از دکتر شریعتی در ادامه ی این جریان نه تنها در دوره ی 60 متأثر و وفادار به دکتر شریعتی هستند و چه در دهه ی 70 تا امروز اینها از آن آبشخور بهره مند بودند و هستند؟ یعنی ما در اینجا و اقعا نیاز است که به باب شناسی نسل های مختلف از یان نوع تأثیر و تأثرات بپردازیم. من فقط یک اشاره ی کوچک میکنم و بحث امروز را با اینکه مباحث ناقص می مانند خاتمه بدهیم. در دوره های مختلف شما این را بررسی کنید، جای واقعا تحلیل و بررسی هست و خط ربط ها را شما در تبارشناسی شخصیت ها ی مختلف اجتماعی، دانشگاهی، مکلی، و حتی روحانی تحقیق کنید. آخرین گلی که چنین تفکری به سر این مملکت و این ملت زده است و آخرین گلی که بوی او عرضه شد و این کشور را فرا گرفت شما ببینید چی هست؟ حالا این بو خوش بود یا بد بود شما قضاوت کنید. آیا بوی معطر و بوی خوش الهی و معنوی بود با بوی متعفن شیطانی؟ آخرین گلی از این گلستان با بوی متعفن که در این روزها و ماه های اخیر سر و کله اش بیشتر در جامعه پیدا شد، شخصیتی است، بانویی است به نام زهرا رهنورد، که افتخار ایشان این است که من شاگرد دکتر شریعتی بوده ام. توجه می فرمایید؟ به هر جهت این مسأله ی دکتر شریعتی، آثار و تأثرات او و چه و چه... یک بحث بسیار مهمی است و هنوز گریبانگیر ماست.
یک اشاره کوچک دیگری بکنم؛ همین پریروز تا به حالا، شما روزنامه ها و سایت ها را ملاحظه شاید میفرمایید. بعضی از افرادی که یکی به نعل میزنند یکی به سندان، دو پهلو – سه پهلو حرف میزنند، حمل بر صحت اگر بخواهیم بکنیم باید بگوییم فریب خورده هستند و داد دانشجویان مسلمان ولایی و تشکل های ولایی کشور را در آوردند، که عجیب است برای من خیلی ارزشمند بود همه ی تشکل ها یک جا آمدند، بیانیه نوشتند، جمع شدند، مهر و امضا کردند و نقد کردند آن نامه ی سرگشاده ی آن آقا را به رهبری. شما تبار شناسی از شخصیت افراد را داشته باشید، ببینید این آقا در واقع از کجا شروع کرده ، به قول خودش نه ما؛ خودش افتخارش اینست که ما از دکتر شریعتی شروع کردیم. خب حالا بله، شما دانشجو بودید از دکتر شریعتی شروع کردید، اما چرا بعد پالایش نکردید خودتان را به افکار ناب شهید مطهری؟ چرا خودتان را پالایش نکردید به تفکرات ناب اسلام ناب محمدی حضرت امام؟
بلکه در آن منجلاب تفکر التقاطی ماندید که ماندید که ماندید! و آثار و علائم این تفکر اعوجاجی امروز در موضع گیری های شما است که به استقبال از بیانیه ی منافقانه ی آن آقا میروید؛ شوهر زهرا رهنورد! لذا است که تبار شناسی شخصیت افراد صاحب نام، در جامعه ی امروز ما، آنهایی که الان هستند و در قید حیاتند، حالا آنهایی که مرحوم شدند جای خود، این هایی که در قید حیات هستند؛ مکلی ها، مسئولان، مدیران، وزیران، حتی وکلاء مجلس در دوره های مختلف. در دوره ی هشت ساله ی نخست وزیری دوران حضرت امام، هشت ساله ی دوران سازندگی، هشت ساله ی دوران اصلاحات، تبار شناسی شخصیت این افراد صاحب نام و مسئول و صاحب عنوان و مشهور، یک مسأله ی جدی است، مسأله ی ضروری است. حالا من در این فرصت کوتاه دو نمونه اش را عرض کردم. ببینید کدامیک از این آقایان، واقعا از آن اسلام ناب، تفکرات اسلام ناب برخوردار بوده است و هست؟ کدام نیستند؟ کدام در واقع شذوذاتی از تفکرات اعوجاجی و التقاطی داشته و دارند؟ خب این برای چیست؟ این برای اینست که ، آقا! این جنگ نرمی که امروز در نقطه مقابل نظام مقدس الهی ما قرار گرفته است، سنخ این جنگ و ماهیت این جنگ، ریشه در این نوع تفکرات دارد، تفکرات علوم انسانی غیر اسلامی! و این تفکر غیر اسلامی در حوزه علوم انسانی، ریشه در سال 57- 58 جریان انقلاب فرهنگی و کیهان فرهنگی و دکتر سروش و آن هم باز عقبه ای دارد. چه کسانی آمدند و شاگردی دکتر سروش را کردند در این مرحله؟ چه کسانی آمدند هرماهی با دکتر سروش کردند؟ مگر غیر از متأثرین از شریعتی و شاگردان شریعتی؟ چه کسانی در مسند اجرا بودند از سال 58 و به این طرف و متوجه تفکرات دکتر سروش شدند؟ اما بیت المال این مملکت را در اختیار این آقا و من تبع او گذاشتند تا اینجور به تربیت تئورسین و نظریه پرداز بپردازند، و بعد امروز توپخانه ی جنگ نرم را، پرقوت بر سر این مملکت، از طریق رسانه ها، روزنامه ها، و ماهواره ها و چه و چه و چه بریزند. لذا نمیشود در این رابطه از عقبه ای که جریان حسینیه ی ارشاد با محوریت دکتر شریعتی قبل از پیروزی انقلاب شکل داده بود، غافل بود و غمض عین کرد.
بارالها، پروردگارا، به خواص ما بصیرت بیش از پیش عنایت بفرما! به بصیران ما تقوی و ورع و ایمان بیش از پیش عنایت بفرما! قلب مبارک امام عصر(عج) از ما راضی و خشنود بفرما! در فرجش تعجیل بفرما! نائب بر حق او، این رهبر حکیم و بصیر و فرزانه تا ظهور آن بزرگوار، عزت و شوکت و طول عمر کرم فرما! حوزه های علمیه ما را بصیر و بصیرتر بگردان! توفیق رهروی راه علماء ربانی، علامه ی طباطبایی، شهید مطهری به ما کرم فرما! روح امام راحل عالیست متعالی بگردان! وصلی الله علی محمد و آل محمد.